السيد نعمة الله الجزائري (مترجم: فاطمه مشايخ)

729

قصص الأنبياء (النور المبين في قصص الأنبياء والمرسلين) (قصص قرآن) (به ضميمه زندگانى چهارده معصوم ع) (فارسى)

حاصله از آن منع كردند ، فاطمه زهرا ( س ) به آسانى تسليم شرايط نشد و در حالى كه دست امام حسن مجتبى ( ع ) را در دست داشت به نزد ابو بكر شتافت و با بيان آتشين و رساى خود او را محكوم كرد ، امّا ابو بكر باز هم از تسليم فدك خوددارى نمود ، در باز گشت فاطمه زهرا ( س ) از سر اندوه و مبارزه‌طلبى على ( ع ) را به يارى فرا خواند و فرمود : اى پسر ابو طالب ! چه شده كه مانند جنين در پس پرده نشسته‌اى و چون متّهمان خانه‌نشين‌شده‌اى ؟ اكنون مىبينى كه پسر ابى قحافه ميراث پدرم و معونت فرزندانم را به ستم از من ستانده و آشكارا به دشمنى با من بر خاسته است ، اكنون كه انصار يارى خود را از من دريغ داشته و مهاجرين از ما بريده‌اند و ساير مردم چشم خود را بسته‌اند ، با دلى لبريز از خشم و كينه از خانه بيرون شدم و شكست خورده و نااميد باز گشتم ، اى كاش پيش از اين ذلّت و خوارى مرده بودم . امير مؤمنان در حالى كه سعى مىكرد ، فاطمه زهرا ( س ) را دلدارى بخشد ، فرمود : اى دختر برگزيده جهانيان و اى باز ماندهء پيامبر ( ص ) از عتاب باز ايست ، چون من در دينم ناتوان نشده‌ام ، بدان آنچه خداوند برايت فراهم ساخته بهتر است ! و آنگاه فاطمه زهرا ( س ) فرمود : خداوند براى من كافى است و او بهترين وكيل است . در روايتى ديگر نقل شده وقتى فاطمه ( س ) امير مؤمنان را به مبارزه و مقاومت طلبيد و فرمود : تو همان كسى هستى كه اگر همهء عرب با شمشيرهاى آخته به سويت هجوم مىآوردند ، هرگز روى بر نمىگرداندى ، پس چه شده كه اكنون خانه‌نشين شده‌اى ؟ ! امير مؤمنان شمشير خود را برداشت و به سوى درب خانه رفت ، در همين لحظه بانگ اذان بلند شد ، امير مؤمنان روى خود را به سوى زهرا ( س ) بر گرداند و فرمود : اگر دوست مىدارى باز هم اين بانگ اذان بلند باشد ، بدان كه رسول خدا ( ص ) مرا مأمور به صبر نموده است و پايدارى اسلام در گرو همين صبر خونبار من است ، آنگاه فاطمه ( س ) شمشير را از دست على ( ع ) گرفت و مانع از رفتن آن حضرت شد . امّا خود لحظه‌اى از رسوا كردن قدرت طلبان توطئه‌گر دست برنداشت و تا زمان شهادت با هر وسيلهء ممكن از حقّ دفاع كرد . در كتاب عقد الفريد و تاريخ ابى الفداء در ضمن ذكر ماجراهاى بعد از رحلت پيامبر آمده است ، چون ابو بكر به خلافت رسيد ، على ( ع ) از بيعت با او خوددارى نمود و به جمع آورى قرآن اهتمام نمود ، آنگاه ابو بكر كه تحكيم خلافت خود را در